درد من حصار برکه نيست، درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان نرسيده است!
 

چه گوارا، پزشك آرژانتيني؛ مبارز بين المللي، در سال 1954 در مكزيك به كاسترو ملحق شد؛ رهبر انقلاب 59 - 1956 كوبا؛ در 1965 كوبا را براي تشكيل يك نيروي چريكي در بوليوي ترك كرد. همانجا با نيروي 17 نفري اش توسط 1300 سرباز محاصره و - تقريبا در چنين روزي - در اكتبر 1967 كشته شد. تئوري تقدم نبرد نظامي، به طور خاص  « مركز چريكي » را توسعه داد. در اواخر عمر عليه اتحاد شوروي بحث مي‌كرد و مدعي بود كه نيمكره شمالي، هم اتحاد شوروي و هم آمريكا، نيمكره جنوبي جهان را استثمار مي كنند. به شدت طرفدار انقلاب ويتنام بود و رفقايش در آمريكاي جنوبي را بر مي انگيخت تا « ويتنام هاي بسيار » خلق كنند .

... « چه گوارا» تنها يک جنگجوی قهرمان نبود. او همچنين يک متفکر انقلابی، پيشرو طرحی سياسی و اخلاقی بود که به خاطر آن نيز مبارزه کرد و جان سپرد . فلسفه ای که به ايمان ايدئولوژيک او يکپارچگی، رنگ و بو و گرما می بخشيد، انسانگرايی اساسا انقلابی است (1). از نظر « چه»، کمونيست حقيقی و انقلابی واقعی، کسی است که به مسايل بزرگتر جامعه انسانی، به عنوان مساله شخصی خود می نگرد، کسی که " همواره با کشته شدن انسانی در هر کجای جهان درد عميقی احساس می کند و هربار که پرچم آزادی در هر کجای گيتی به اهتزار در می آيد، سرشار از شادی و سرور ميگردد". انترناسيوناليسم او علاوه برآنکه امری بود قاطع ، ايمانی بود غير مذهبی، بستری معنوی و روشی بود برای زيستن، خود اصيل ترين، پاک ترين ، سلحشور ترين و مشخص ترين بيان انسانگرايی انقلابی نيز بود.

The most famous portrait of Ernesto Guevara.

« چه» اغلب اوقات نقل قولی از گفته های حک شده مارتی را مبنی بر " معنای شرف انسانی" بيان می کرد. « مارتی » ميگفت " همه انسانهای واقعی" وقتی به صورت انسان ديگری سيلی خورده می شود، بايد سوزش اين سيلی را احساس کنند. مبارزه برای دستيابی به چنين شرفی، نيروی محرکه تمامی فعاليتهای او بود، از آوردگاه « سنتاکلارا » گرفته تا نبرد نهايی و نوميدانه اش در کوههای بوليوی. ای بسا اين طرز تلقی او از رمان « دن کيشوت» ريشه گرفته باشد، زمانی که چه گوارا آنرا بر فراز « سييراماتسرا» خواند و در کلاسهای ادبيات خود، در بين دهقانان تازه به مبارزه پيوسته، تدريس کرد و در آخرين نامه برای خانواده اش به طنز، خود را با آن هم ذات می پندارد با اين وجود نيز او از مارکسيسم منحرف نشد. زيرا مگر اين مارکس نبود که گفت:" پرولتاريا به شرفش بيشتر نياز دارد تا به نان"..

Che Guevara and Fidel Castro

انسان گرايي چه گوارا بدون ترديد مارکسيستی بود اما از نوع مارکسيزم ارتدکس نبود، همين او را از دگم هايی که در آثار و جزوات شوروی و يا تفاسير استراکچراليست ( ساختارگر) و ضد انسان گرايی که در اروپا و آمريکا لاتين در اواسط دهه 60 پديدار شدند جدا می کند. اگرچه چه گوارا علاقه فراوانی به مارکس جوان در کتاب نوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 نشان می دهد، اين بدان سبب است که آن اثر مشخصا مطرح می کند که " انسان موجودی منفرد است در حاليکه مسايل رهايی او به انسان اجتماعی تعلق دارد"، و بدين ترتيب بر مهم بودن مبارزه خودآگاه انسان عليه از خودبيگانگی تاکيد می کند، " بدون يک چنين خودآگاهی از هستی اجتماعی انسان، دست يافتن به کمونيسم امکان ناپذير است". چه گوارا با چنين حساسيتی اين تلقی انسان گرايانه را در کتاب کاپيتال نيز رديابی می کند:" عظمت اين دستاورد شگفت آور هوش انسانی به اندازه ای است که اغلب از ماهيت عميقا انسان گرايانه اين علاقه ( به معنای وسيع کلمه) غافل می مانيم. مکانيسم مناسبات توليد- و آشکارترين نتيجه آن يعنی مبارزه طبقاتی تا حدودی اين حقيقت را که اين انسان است که تاريخ را سرشار از انسان ميکند، پنهان می سازد" (2).

Smiling Che Guevara

ارنستو چه گوارا دشمن سرسخت سرمايه داری و امپرياليسم بود که رويای جهانی از عدالت و آزادی را در سر داشت، جهانی که در آن انسان ديگر به ديگر انسانها نمی پردازد. انسان اين جامعه جديد که «چه» آنرا "انسان نوين" يا " انسان قرن بيست و يکم" می ناميد، فردی خواهد بود که پس از گسستن زنجيرهايی از خودبيگانگی، دربند همبستگی واقعی و عينی با همسايه خويش و برادری جهانی قرار خواهد گرفت (3). اين دنيای نوين بايستی جهانی سوسياليستی باشد. جمله معروف «چه» در نامه به سه قاره ( به سال 1967) مبنی بر " هيچ آلترناتيو ديگری باقی نمانده، يا يک انقلاب سوسياليستی و يا کپی ريشخند آميز آن" شايان ذکر است.

اگرچه، چه گوارا تئوری کاملی از نقش دمکراسی در مرحله انتقالی سوسياليستی تدوين نکرده که شايد اين بزرگترين نقيصه کار او باشد، اما او درک توتاليتاريستی و ديکتاتور مابانه را، که بيشترين لطمات را به اعتقادات سوسياليستی در اين قرن وارد آورده، رد نمود (4). در پاسخ به آن مدعيان که توده ها را نيازمند آموزش از طريق بالا می دانستند مارکس اين دگم اشتباه را صريحا در کتاب « تزهای درباره فوئر باخ» ، با مطرح کردن اين سوال که " در اين صورت چه کسی به آموزگار آموزش می دهد؟" ، رد کرد. چه گوارا در اين باره در نطق سال 1960 خود گفت:" گام اول آموزش توده ها آشنا کردن آنان با انقلاب است. هرگز وانمود نکنيد که تنها با آموزش می توانيد به آنان در کسب حقوقشان در حکومتی سر تا پا ديکتاتوری کمک نماييد. قبل و پيش از هر چيز به آنان کسب حقوقشان را بياموزيد، زيرا آنان به موازات کسب پيروزی هايی برای شرکت در حکومت آنچه را که به آنان آموزش داده شده، فرا خواهند گرفت و فراتر از آن، به زودی بدون تلاشی عظيم به آموزگارانی برتر تبديل خواهند شد". به عبارت ديگر، تنها روش آموزشی که رهايی بخش است آن است که توده ها را از طريق عمل انقلابی شان قادر به آموزش نمايد، يا همانگونه که مارکس آنرا در ايدئولوژی آلمانی بيان داشت:" در جريان فعاليت انقلابی است که تغيير فردی با تغيير شرايط متقارن ميگردد.

گرچه ايده های چه گوارا درباره سوسياليسم و دمکراسی در مقطع مرگش هنوز متغير بودند، اما موضع گيری انتقادی رشد يابنده ای عليه جانشينان استالين و « سوسياليسم واقعا موجود» آنان در نوشته ها و سخنرانيهای او به چشم می خورد.

او در سخنرانی معروف به « نطق در الجزاير» در سال 1965، از آن کشورهايی که خود را سوسياليست می خواندند خواست تا به همدستی ضمنی خويش با کشورهای استثمارگر غرب که به حفظ روابط تجاری نابرابر با خلقهايی که بر عليه امپرياليسم به جنگ برخاسته ادامه می دهند، پايان بخشند. از نظر چه گوارا، " سوسياليزم بدون تغيير در آگاهی که منجر به تمايلی برادرانه تر نسبت به انسانيت، هم در سطح فردی در ميان مللی که سوسياليسم در آنها بر قرار می باشد و هم در عرصه جهانی با همه آن مللی که مورد ستم امپرياليستی قرار دارند، نمی تواند وجود داشته باشد"(6) .

او در مقاله اش به نام « سوسياليسم و انسان در کوبا» در مارس 1965، مدلهای سوسياليستی حاکم در کشورهای اروپايی شرقی را مورد بحث و مداقه قرار داد و هموار از موضعی انقلابی و انسانگرايانه، اين تصور را که سرمايه داری را با تکيه بر بتهای آن می توان شکست داد رد ميکرد. " به دنبال بودن بنای دن کيشوت وار سوسياليسم به واسطه ابزار پوسيده به ارث رسيده از سرمايه داری همچون، کالا به مثابه هسته مرکزی اقتصاد، سودآوری و منافع مادی فردی به عنوان عامل محرکه و غيره – سرانجامی جز بن بست ندارد... برای آفريدن جامعه کمونيستی ، همزمان با تقويت بنيانهای مادی جامعه، می بايستی انسانی نوين را خلق نماييم" (7).

يکی از بزرگترين خطرات ذاتی مدل شوروی ، اغماض نسبت به نابرابری های اجتماعی و ظهور اقشار ممتاز تکنوکرات و بوروکرات است. تحت حاکميت چنين سيستمی از امتيازات اجتماعی، " اين مديران هستند که مداوما دستمزد بيشتری دريافت می کنند. نگاهی گذرا به برنامه اخير جمهوری دمکراتيک آلمان و ميزان دريافتی مديران، نقش مهمی را که به آنها داده شده نشان می دهد" (8).

« خوزه کارلويس مارياتيکه» گفت، سوسياليسم در آمريکا نه می تواند کليشه ای باشد و نه تقليدی، بلکه آفرينشی است قهرمانانه. اين دقيقا آن چيزی است که چه گوارا با رد کردن کپی برداری از مدل وارادتی کشورهای سوسياليستی واقعا موجود در صدد انجام آن بود. در عوض او به دنبال يافتن راههای جديد برای رسيدن به سوسياليسم بود، راههای که راديکالتر، مساوات طلبانه تر و برادرانه تر، بيشتر انسانی و بيشتر منطبق با اصول کمونيستی باشند.

هشتم اکتبر 1957 روزی است که در مارش هزار ساله انسان ستمديده به سوی رهايی خويش، تا ابد جاودان خواهد ماند. گلوله ها شايد چريک راه آزادی را از پای در آورند، اما انديشه او را هرگز. اين ايده آل ها به حيات خود ادامه داده و در افکار آن نسلهايی که مبارزه را از سر ميگيرند، ريشه خواهند يافت. اين همان چيزی است که آن قاتلان پست فطرت روزا لوگرامبورگ، لئون تروتسکی، اميليانو زاپاتا و چه گوارا در عجز خويش دريافتند.

پس از اضمحلال به اصطلاح سوسياليسم واقعا موجود، به طور فاحشی بر خلاف آن جامعه ای که چه گوارا به آن می انديشيد و برای آن مبارزه می کرد، ايمان نئوليبرال و پرستش بی حد و حصر آن از پول جلوه ای بارز يافته است. با وصف اين، برای همه آنان که نظريه به اصطلاح هگلی « پايان تاريخ» و به همراه آن باور اوليه به ماهيت اوليه جاودانه استثمار سرمايه داری را نمی پذيرند و نيز برای همه آنها که حذف توده های ملل تحت ستم از صحنه حاکميت بين المللی بواسطه نظم نوين جهانی امپرياليستی و جنايات فجيع به بار آمده توسط اين سيستم را محکوم می نمايند، بينش انقلابی انسان گرايانه چه گوارا همچون دريچه ای گشوده به آينده ای متفاوت باقی و پايدار می ماند.

برگرفته از ماهنامه مانتلی ريويو

 پرونده:Che-dead.jpg

نگاهی به برخی از فیلمهای ساخته شده درباره چه گوار:

‎چهره يک انقلابي ابدی

che4.jpg

زندگي و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه هاي پيشين همواره بخشي از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر مي رسد نزديک به نيم قرن پس از مرگ اين اسطوره و شمايل ابدي انقلاب از ارزش و ‏اهميت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فيلم ها، مستندها، عکس ها و حتي تي شرت هاي او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در اين ميان فيلمسازان بسياري از ديدگاه هاي متفاوتي به زندگي او پرداخته اند، شمار مستندهاي تلويزيوني که در ‏باره وي ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصيت معاصر ديگري بلکه از مسيح هم بيشتر است. در اينجا نگاهي ‏مي اندازيم به برخي از فيلم ها و مستندهاي مشهور تر در باره چه گوارا.‏

 

‎خاطرات موتورسيکلت‎

ساخته والتر سلس (2004)، از روي کتاب پرفروشي به همين عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر يک ‏ساله ش به دور آمريکاي لاتين ساخته شد. اين کتاب در سال 2003 توسط نيويورک تايمز پرفروش ترين کتاب ‏سال شناخته شد و ديدگاه چه گواراي 23 ساله در باره آمريکاي لاتين را از خلال خاطراتش بيان مي کند.‏

فيلم همچنين از کتاب همسفر چه گوارا در اين سفر يعني آلبرتو گراندو نيز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فيلم را يکي از نواده هاي خانواده مادري چه گوارا بازي کرده است و اين هفتمين و تاکنون مشهورترين ساخته ‏کارگردان برزيلي در جشنواره کن 2004 خوش درخشيد.‏
‏ ‏
فيلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتين، ايالات متحده، بريتانيا، آلمان، شيلي، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جايزه از جشنواره کن نصيب خود ساخت، فيلم همچنين نامزد نخل طلايي جشنواره ‏بود.‏

به علاوه جايزه اسکار بهترين موسيقي متن را نيز دريافت کرد، خوزه ريورا فيلمنامه نويس خاطرات ‏موتورسيکلت همچنين نامزد اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي بود.‏

‏ در همان سال نامزد هفت جايزه بفتا بود که به دو جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان و بهترين موسيقي دست ‏يافت،

 

‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎

استيون سودربرگ در سال 2004 پروژه ساخت فيلمي در باره بخشي از زندگي چه گوارا را آغاز کرد، وي ‏چهارده ماه را براي تحقيق و پيش توليد صرف کرد و سرانجام فيلم در دو نسخه در سال 2008 آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آينده در سراسر آمريکا اکران خواهد شد.‏

che3.jpg

فيلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزيکو سيتي آغاز مي شود و در قسمت اول تا پيروزي درخشان وي در ‏تسخير شهر سانتاکلارا و حرکت وي و ارتش چريکهاي تحت رهبريش به سمت هاوانا ادامه مي يابد.‏

در قسمت دوم پيروزي بر رژيم باتيستا و عزيمت وي به کنگو و سپس بوليوي و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلي فيلم است.‏

فيلم براساس فيلمنامه پيترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنيکيو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏

چه نخستين بار در جشنواره کن در دو سانس متوالي به نمايش درآمد که دل تورو در آن برنده جايزه بهترين ‏بازيگر مرد شد. وي مي گويد بازي در اين نقش محتاج شخصيتي روشنفکرانه و در عين حال آکشن بود همانند که ‏گريگوري پک و استيو مک کوئين را بخواهيم با هم ترکيب کنيم.‏

فيلم با بودجه اي غيرآمريکايي ساخته شده و سودربرگ مي گويد از همين روست که فيلم همزمان با اکران عمومي ‏در سينماهاي آمريکا با دو کيفيت ديجيتال و معمولي در شبکه هاي کابلي از طريق درخواست فيلم در دسترس قرار ‏گرفته است با اين حال بخش مهمي از هزينه توليد فيلم از طريق پيش فروش آن تامين شده است.‏

چه در نوامبر 2008 در آرژانتين به نمايش درآمد و براي نخستين بار در تاريخ اين کشور خيابانهاي بوينس آيرس ‏به خاطر نمايش اين فيلم شاهد ترافيک سنگين و صف هاي چند کيلومتري در برابر گيشه هاي سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکي آموخته بود چه گوارا يک خرابکار بوده است در جواني چه را کشف کرده بود و در نمايش ‏افتتاحيه فيلم در فرانسه گفت: اگر او هم جاي چه در دهه شصت بود دست به اسلحه مي برد، آرماني که چه براي ‏آن مبارزه مي کرد امروز هم پيش روي ماست.‏

 

چه در يک اکران اختصاصي در ششم دسامبر در هاوانا به نمايش درآمد و در جريان جشنواره فيلم آمريکاي لاتين ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فيلمبرداري صحنه هاي مربوط به کوبا در اسپانيا و بوليوي صورت گرفته است ‏زيرا کوبا بيش از 45 سال است که تحت تحريم همه جانبه آمريکا قرار دارد.‏

در حالي که برخي از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فيلم از قسمت اول فيلم بهتر از آب درآمده، نقدهاي متفاوتي در ‏باره فيلم در رسانه ها مطرح شده است با اين حال به اعتقاد بسياري چهره انساني، آرمان گرا و اخلاق گرايانه چه ‏گوارا در اين فيلم به خوبي نشان داده شده است.‏

‎چه (1969)‏‎

اولين فيلم هاليوودي در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عمليات تحت رهبري سي آي ا به نمايش ‏درآمد، در اين فيلم عمرشريف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ريچارد فليشر با استفاده از محبوبيت اين شخصيت ‏در پي جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نيز در نقش کاسترو ظاهر شد. فيلم بي بو و خاصيتي که فقط براي ‏پيروي از مد روز ساخته شده بود و در ايران زمان شاه به فيلم انقلابي شهره شده بود!‏

‎فيدل (2002)‏‎

ميني سري تلويزيوني در باره انقلاب کوبا و فيدل کاسترو که در بخش هايي از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پيروزي و تئوريزه کردن انقلاب پرداخته مي شود. ديويد اتوود کارگردان اين مجموعه سابقه طولاني در ساخت ‏ميني سري دارد.‏

‎پيروزي از آن ماست (1997)‏‎

ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتيني دکودرامايي در باره چه گوارا است که نگاهي حماسي به ‏زندگي وي دارد.‏

‎مرگ يک رفيق (2007)‏‎

ساخته خوليو کوينتانا هجويه اي کمدي ست که بخشي از آن در باره روابط فيدل و چه است که در آن فيدل جوان ‏عاشق آمريکاست و در آرزوي ستاره سينما شدن است.‏

‎داستان واقعي چه گوارا (2007)‏‎

ساخته ماريا وي بري، يکي از آخرين مستندهاي تلويزيوني در باره اين شخصيت است.‏

در باره چه گوارا، مستندها، فيلم هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي زيادي به زبان هاي مختلف به ويژه اسپانيايي ‏و پرتغالي ساخته شده است و همچنين از کاراکتر وي به عنوان يک شمايل محبوب در بسياري از فيلم هاي ديگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر مي رسد که چهار دهه پس از مرگ وي، همچنان حرفها و ديدگاه هاي تازه اي در باره اين انقلابي ابدي ‏وجود دارد و سينما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏

و اما در مورد این آهنگ گفته ها بسیار است.

آهنگ Hasta Siempre Comandante Che Guevara (چه گوارا فرمانده ابدی) از معروفترین ترانه‌ها‌یست که در ستایش “Che Guevara” پزشک، سیاست‌مدار و انقلابی معروف آمریکای لاتین ساخته شده است. این آهنگ در سال ۱۹۶۵ توسط “Carlos Puebla” خواننده و آهنگ‌ساز کوبایی سروده و اجرا شد. متن این آهنگ جوابیست به نامه‌ خداحافظی چه‌گوارا زمانی‌که کوبا را ترک کرد.

 دانلود  آهنگ کارلوس پابلا هم بی ضرر نیست.

دانلود متن و ترجمه آهنگ چه گوارا فرمانده ابدی

این آهنگ توسط خوانندگان بسیاری بازخوانی شده که میتونید لیست کامل این اجراها به همراه فایل صوتی رو در اینجا ببینید. من خودم اجرای Carlos Puebla  رو دوست دارم هر چند که Victor Jara هم ترانه رو به زیبایی اجرا کرده است.محسن نامجو هم ترانهٔ چه گوارا رو اجرا کرده البته با متنی فارسی‌ و غیر وفادار به متن اصلی‌ اسپانیایی که آهنگی متفاوت در مجموعه کارهای محسن نامجو است.

سیرا ماسرا نام قله ای در کوباست.

متن آهنگ چه گوارا از محسن نامجو ترجیع بند فوق العاده ای دارد:

پیدا کنیدش دوباره
بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد

پیدا کنیدش دوباره
هی هی سیرا ماسرا
سیرا ماسرای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

پیدا کنیدش دوباره
بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد

پیدا کنیدش دوباره
هی هی سیرا ماسرا
سیرا ماسرای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

یک مشت پر از گلوله
گل چک چکه چک چکاشا
می افتد سنگین روی خاک
یک مشت پر از گلوله

هی هی سیرا ماسرا
سیرا ماسرای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا
هی هی سیرا ماسرا
سیرا ماسرای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

لینک  دانلود آهنگ چه گوارا از محسن نامجو  با کیفیتی عالی

.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:56  توسط موزیک باز  |